ادبیات فارسی دوم راهنمایی
ستایش
معنی بیت: ای خدایی که نام خوبت، سرآغاز هر گفته و نوشته؛ و ای کسی که دیدارِ جمالت، زینت بخشِ هر کتابِ شعری است.
مستوره کردستانی: (1220 - 12۶4 قمری)«ماه شرف خانم» فرزند ابوالحسن مستوره کردستانی، متولد سنندج، شاعری است که به دو زبان فارسی و کردی شعر سروده است. او را نخستین زن تاریخنویس کُردِ ایران شمردهاند. از اثارِ او میتوان به «دیوانِ شعر» و «تاریخِ اردلان» اشاره کرد.
ای نام تو بهترین سرآغاز
مثنوی: در لغت به معنی«دوتایی» و در اصطلاح به شعری میگویند کهمصراع های آن دو به دو هم قافیه باشد و قافیهی هر بیت آن با ابیات دیگر متفاوت باشد.
«بینامِ تو نامه کی کنم باز؟»: نوع سؤال مطرح شده در بیت از نوعِ«انکاری/تأکیدی» است.
سؤال تأکیدی: سؤالی که هدف از مطرح کردن آن رسیدن به پاسخ نیست بلکه تأکید مطلب است.
مثال: زمانی که ساعت از۱۰ شب رد می شود ومادر می پرسد« بهراد! نمی خوای بخوابی؟» ایشان نظر«بهراد» را در مورد خوابیدن نمی پرسند. بلکه تاکید می کنند که برای بیدار شدن به موقع باید بخوابد.
فضل خدای را که تواند شمار کرد؟ یا کیست آن که شکر یکی از هزار کرد؟
مونس: همدم، یاور. روان: روح، جان.
کارگشای: گشایشگر، آسان کنندهی کار.هست کن: آفریننده از هیچ.
خداوند آفریده هایش را از هیچ می سازد ولی انسان از طبیعت و یا از آفریده های سایر انسان ها برای ابداعاتش بهره می گیرد.
اساس: بنیان، ریشه، پایه. اساس هستی: ارکان وجود(آب و باد و خاک و آتش)
کوته: مخفّفِ (سبک شدهی)کوتاه. دراز دستی: ستم، تجاوز.
کوته زِ درت، دراز دستی: ستم و طلم از درگاهِ تو دور است.
نانموده: آشکار نشده، پنهانی. عنایت: توجه، لطف.
هم تو به عنایت الهی ... : باز تو ای خدا! با لطف و توجه خود، مرا به آنجا که دوست داری،هدایت کن.
ظلمت: تاریکی. متضادِّ نور: روشنایی
گروه واژه های متضاد:
آغاز=} انجام سرآغاز=} سرانجام
آشکار=} نهان پیدا=} پنهان
شروع=} پایان تاریک=} روشن
صادق=} کاذب مبدأ=} مقصد
حضور واژه های متضاد در ابیات و نوشته های ادبی را آرایهی تضاد می گویند.
رهایی: نجات، خلاص
از ظلمتِ خود رهاییام ده ... : خدایا مرا از تاریکیهایِ درونم نجات بده و با نورِ خود آشنایم کن.
کلمات قافیه: آشنایی ام/ رهایی ام(ده: ردیف بیت است).
حکیم الیاس بن یوسف بن زکی بن موید نظامی گنجوی از استادان بزرگ سخن و از ارکان شعر فارسی است . تولد وی در شهرگنجه سال 530 ه.ق در حوالی آذربایجان بودهاست. نظامی غیر از دیوانی که عدد ابیات آن را دولتشاه بیست هزار بیتنوشته و اکنون فقط مقداری از آن در دست است پنج مثنوی مشهور بنام پنج گنج دارد که آن را خمسه نظامی می گویند .
مثنوی های پنج گنج عبارتند از : 1- «مخزن الاسرار» 2- «خسروو شیرین» 3- «هفتپیکر» 4- «لیلی و مجنون» 5- «اسکندر نامه» البته نظامی غیر از پنج گنج دیوان قصاید و غزلیاتی هم داشت .
نظامی در سال 624 در گذشت ودیار فانی را وداع گفت .
Øاوّل دفتر به نام ایزد دانا صانعِ پروردگارِ حیِّ توانا «سعدی»
ایزد: یزدان، یکی از نامهای خداوند صانع: صنعتگر، آفریننده حیّ: زنده، نامیرا
سعدی: از شاعران و نویسندگان قرن هفتم هجری. آثار وی: «گلستان 655 هـ.ق به نثر مسجّع» و «بوستان،656 هـ.ق» و کلّیّات(قصاید، غزلیّات، هزلیّات).
سزا: لایق، درخور، شایسته به واسطهی: بوسیلهی، توسّط
ارسال: فرستادن رُسُل: جمع مکسّرِ رسول: فرستاده، پیامبر
جمعِ مکسّر: جمعی که شکلِ مفردِ کلمه در آن شکسته شده و تغییر میکند.
جناس: آوردن کلمات همخانواده، در ابیات و نوشتههای ادبی را جناس میگویند. بین ارسال و رسل، آرایهی جناس وجود دارد.
مثالی دیگر: زِ مشرقِ سرِ کوی آفتابِ طلعتِ تو اگر طلوع کند، طالعم همایوناست
ابلاغ: ارسال رمیده: وحشی، نا آرام. آرمیده: آرامش یافته، آرام.
عفو: بخشش، بخشندگی. خطاپوش: ستّار العیوب(از القاب خداوند)
پاکا! ملکا! هر دو منادا هستند. و (ا) پایانی کلمات، حرفِ نداست. منادا در حکم جملهی کامل است.
مُلک: سرزمین
مَلِک: فرمانروا، پادشاه
مِلک: خانه و زمین
مَلَک: فرشته
اگر این کلمات در یک بیت یا متن ادبی، به کار روند، جناسِ خطی میسازند.مَلِک: فرمانروا، پادشاه
مِلک: خانه و زمین
مَلَک: فرشته
از آنِ: برای، مالِ، متعلّقِ جمله دلها: همهی دلها، تمامِ دلها. به فرمانِ: مطیع.
Øسرِ پادشاهانِ گردنفراز به درگاه تو بر زمین نیاز
گردنفراز: سرکش، نیرومند، مغرور.
پادشاهانِ سرکش و نیرومند در پیشگاه تو از رویِ نیاز سر بر زمین میگذارند.
هوا: هوس، میل، آرزو راهِ هدی: راهِ راست.
یا الهی: ای خدایّ من! ربّی: پروردگارِ من سیّدی: آقایِ من!
منشآت: مجموعهی نامهها و نوشتههای قائم مقام فراهانی نویسنده و شاعر دورهی قاجارکه در شعر«ثنایی»تخلّص میکرد و برای اصلاح امورِ کشور تلاشهایبسیاری کرد که موجبِ حسادت و بدگویی میرزا آقاسی شد و او محمّد شاه قاجار را تحریککرد تا دستور داد که قائم مقام را در باغ نگارستان خفه کردند.او این کتاب را بهتقلید از گلستان سعدی و به سبکِ آننوشته شده است.
قائم مقام،مثنوی فکاهی انتقادیِ جلایر نامه هم دارد.
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...]
فصل اوّل
اسلام و انقلاب اسلامی
Øصبحِ صادق، قدرتِ کاذب شکست رشتههای دامِ اهریمن، گسست. «حمید سبزواری»
صادق: راست گفتار، راستگو کاذب: دروغگو، دروغین، دروغین.
اهریمن: دیو، شیطان گسست: پاره شد.
حضور کلمات متضاد«صادق و کاذب» موجب آرایهی تضاد شده است.
صادق: راست گفتار، راستگو کاذب: دروغگو، دروغین، دروغین.
اهریمن: دیو، شیطان گسست: پاره شد.
حضور کلمات متضاد«صادق و کاذب» موجب آرایهی تضاد شده است.
معنی بیت: صبح واقعی طلوع کرد(امام آمد) و قدرت و شکوه صبح کاذب(رزیم شاهنشاهی) را در هم شکست و تار و پود دامِ شیطان(شاه پهلوی) را از هم گسست(نابودش کرد).
انقلاب اسلامی، تولّدی دیگر
معاصر: همدوره، هم عصر ویژه: مخصوص

جلوه: رنگ و رو، زیبایی
خفقان: اضطراب، خفگی، دلمردگی
استبداد: خودسری، خودکامگی
پرتو: نور، روشنایی همّت: تلاش، کوشش
بیدادگری: ستمگری بیداد: ستم، ظلم
داد: انصاف، عدل. نمایان: آشکار، پدیدار
بنیاد: پایه، اساس، بنیان سامان: نظم و ترتیب
بنیادیترین: اساسیترین، اصلیترین.
مجاهد: مبارز، جنگجو عرصه: میدان. دوگانگی: تفرقه، پراکندگی. پیشوایی: رهبری، جلوداری. فرزانه: حکیم، دانا، دانشمند. رایحه: بویّ خوش
مشام: دماغ، بینی. دیار: سرزمین، جمعِ دار(خانه) تعالیم: آموزهها، آموزشها.
هویّت: چیستی. زایا: زنده، زاینده، پویا، پر نشاط. تکریم: بزرگ داشت.
قلمرو: سرزمین انسجام: وحدت، یکپارچگی. نسل: هر پانزده سال، یک نسل است.
منش: رفتار واقعه: رویداد، حادثه، اتّفاق حماسه: دلیری، شجاعت
درونمایه: محتوا، مضمون، اندیشه. آرمانها: آرزوهای جمعی.
معاصر: همدوره، هم عصر ویژه: مخصوص
| Deze afbeelding is verkleind. Klik op deze balk om de volledige afbeelding te bekijken. De originele afbeelding is 1400x2000. |

جلوه: رنگ و رو، زیبایی
خفقان: اضطراب، خفگی، دلمردگی
استبداد: خودسری، خودکامگی
پرتو: نور، روشنایی همّت: تلاش، کوشش
بیدادگری: ستمگری بیداد: ستم، ظلم
داد: انصاف، عدل. نمایان: آشکار، پدیدار
بنیاد: پایه، اساس، بنیان سامان: نظم و ترتیب
بنیادیترین: اساسیترین، اصلیترین.
مجاهد: مبارز، جنگجو عرصه: میدان. دوگانگی: تفرقه، پراکندگی. پیشوایی: رهبری، جلوداری. فرزانه: حکیم، دانا، دانشمند. رایحه: بویّ خوش
مشام: دماغ، بینی. دیار: سرزمین، جمعِ دار(خانه) تعالیم: آموزهها، آموزشها.
هویّت: چیستی. زایا: زنده، زاینده، پویا، پر نشاط. تکریم: بزرگ داشت.
قلمرو: سرزمین انسجام: وحدت، یکپارچگی. نسل: هر پانزده سال، یک نسل است.
منش: رفتار واقعه: رویداد، حادثه، اتّفاق حماسه: دلیری، شجاعت
درونمایه: محتوا، مضمون، اندیشه. آرمانها: آرزوهای جمعی.
گروه کلمات املایی ستایش و درس اوّل:
دفتر عنوانها- طلعت- مستورهی کردستانی- مونس روان- کارگشای- اساس هستی- قصّهی نانموده- عنایت الهی- نور و ظلمت- نظامی گنجوی- ایزدِ دانا- صانع و افریننده- حیّ توانا- لایق و سزا- واسطهی پیامبران- ارسالِ رسُل- ابلاغِ کتب- رمیده و آرمیده- عفوِ خطاپوش- پادشاهانِ گردنفراز- دامِ هوا- راهِ هُدی- ربّی و سیّدی- منشآت قائممقامِ فراهانی.جلوهاي ويژه– فروپاشي نظام – انقلاب شورانگيز – خفقان و استبداد- عصرِ بيدادگري- قلمرو نثر- يأس و نا اميدي- عرصهي حقطلبي- دوگانگي جامعه- از ميان برخاستن- گذشت سدهها- خيزش و قيام- بنيانگذار فرزانه- رايحهي دلانگيز- واژهي مشام- سرچشمهي زايا- پاينده و استوار- طراوت و کرامت- آلوده و مسموم- مظاهر تمدّن- خنده و تمسخر- مصلح و نيکانديش- تصوير و ترسيم- ذهنيّت حاکم- صلاح و سعادت- زايا و نظاممند- لهجهها و گويشها- زبان معيار- نسل معاصر- ايثار و شهادت- بلوغ معنوي- درنگ و تأمّل- تباهي دوران- پرهيز از شکستهنويسي.
شه مردان

مسلم: مسلمان مسلمِ اوّل: اوّلین مسلمان.
شه: مخفف شاه به معنی بزرگ. بنا به روایات، اولین مردی که به حضرت پیامبر ایمان آورد، علی(ع) بودهاست.
معنی مصرع دوم: سرمایهی ایمان عاشقانه حضرت علی است.
ولا: عشق، محبّت، دوستی دودمان: ایل و تبار
معنی بیت دوم: زندگی من از محبت و عشق به خاندان و اهل بیت حضرت علی مایه می گیرد و از این جهت است که مانند جواهری ارزشمند درخشان و تابناک شده ام.
کائنات: به معنیِ موجودات، کلّ هستی. جمعِ مونث سالم از کائن و کائنه .
آیینپذیر: پیرو، مطیع. دوده: دودمان، خاندان. سلسله
معنی بیت سوم: فرمایشات حضرت علی، باعث نیرو گرفتن دین اسلام است و همهی موجودات از دودمان و خاندان او اطاعت میکنند. قوّت: نیرو. مبین: آشکار
دین مبین: دین اسلام فرموده: فرمایش، سخن.
معنی بیت چهارم: خاک بی مقداری هستم که از مهر و محبت علی مانند آیینه زلال و شفاف شده ام و سینه ام آتشکده ی عشق اوست. این بیت آرایه ی حس آمیزی نیز دارد.
حس آمیزی: خیال انگیز کردن شعر و نوشته های ادبی با آمیختن حواس پنجگانه را حس آمیزی گویند. مثال:
- بوی بهبود در اوضاع جهان می شنوم. - من صدای تپش پنجره را می بینم.
اسامی و القاب معروف علی(ع): اسدالله- ابوتراب- ابوالحسن- امیرالمومنین- حیدر کرار . ...
معنی بیت پنجم: کسی که به راز و رمز زندگی آگاهی دارد به اسرار و حکمت اسامی حضرت علی نیز آگاه است.
معنی بیت ششم: حضرت علی دروازهی شهر علم است و تمام دنیا زیر پرچم اطاعت اویند.(تلمیح به حدیث پیامبر: انا مدینه العلم و علیّ بابها: من شهر علمم و علی در آن است.) حجاز: سرزمین عربستان.
که من شهر علمم علی ام در است درست این سخن گفت پیغمبر است.
تلمیح: اگر نویسنده و شاعر در بین کلام به آیه، حدیث، داستان یا حکایتی معروف اشاره کند، از آرایهی تلمیح بهرهبرده است.
شه: مخفف شاه به معنی بزرگ. بنا به روایات، اولین مردی که به حضرت پیامبر ایمان آورد، علی(ع) بودهاست.
معنی مصرع دوم: سرمایهی ایمان عاشقانه حضرت علی است.
ولا: عشق، محبّت، دوستی دودمان: ایل و تبار
معنی بیت دوم: زندگی من از محبت و عشق به خاندان و اهل بیت حضرت علی مایه می گیرد و از این جهت است که مانند جواهری ارزشمند درخشان و تابناک شده ام.
کائنات: به معنیِ موجودات، کلّ هستی. جمعِ مونث سالم از کائن و کائنه .
آیینپذیر: پیرو، مطیع. دوده: دودمان، خاندان. سلسله
معنی بیت سوم: فرمایشات حضرت علی، باعث نیرو گرفتن دین اسلام است و همهی موجودات از دودمان و خاندان او اطاعت میکنند. قوّت: نیرو. مبین: آشکار
دین مبین: دین اسلام فرموده: فرمایش، سخن.
معنی بیت چهارم: خاک بی مقداری هستم که از مهر و محبت علی مانند آیینه زلال و شفاف شده ام و سینه ام آتشکده ی عشق اوست. این بیت آرایه ی حس آمیزی نیز دارد.
حس آمیزی: خیال انگیز کردن شعر و نوشته های ادبی با آمیختن حواس پنجگانه را حس آمیزی گویند. مثال:
- بوی بهبود در اوضاع جهان می شنوم. - من صدای تپش پنجره را می بینم.
اسامی و القاب معروف علی(ع): اسدالله- ابوتراب- ابوالحسن- امیرالمومنین- حیدر کرار . ...
معنی بیت پنجم: کسی که به راز و رمز زندگی آگاهی دارد به اسرار و حکمت اسامی حضرت علی نیز آگاه است.
معنی بیت ششم: حضرت علی دروازهی شهر علم است و تمام دنیا زیر پرچم اطاعت اویند.(تلمیح به حدیث پیامبر: انا مدینه العلم و علیّ بابها: من شهر علمم و علی در آن است.) حجاز: سرزمین عربستان.
که من شهر علمم علی ام در است درست این سخن گفت پیغمبر است.
تلمیح: اگر نویسنده و شاعر در بین کلام به آیه، حدیث، داستان یا حکایتی معروف اشاره کند، از آرایهی تلمیح بهرهبرده است.
خلیل: دوست خلیل الله: دوست خدا. لقب حضرت ابراهیم. بیت هفتم: عشقورزی در لحظات سختی و معنی بیت هفت: دشواری خوش و شیرین است و مانند ابراهیمِ خلیلالله باید با عشق از شعلهها گل چید و آتش را به گلستان تبدیل کرد. تلمیح به داستان حضرت ابراهیم که نمرود(پادشاه وقت) او را به آتش انداخت ولی آتش به فرمان خداوند برای ابراهیم سرد و گلستان شد.(یا ناراٌ کونی برداٌ و سلاماٌ).
معنی بیت هشتم: اگر نمی توان در این دنیا مانند مردان زندگی مردانه داشت ولی می توان مانند مردان شهادت را در آغوش کشید. تلمیح به نوع شهادت علی (ع) دارد.
نکته ی ادبی درس دوم
تلميح در لغت به معنای«به گوشهي چشم نگاه کردن». شاعر يا نويسنده گاهي براي زيباتر ساختن سخن و تأثيرگذاري بيشترِ آن، به اشاره و غيرِ مستقيم از آيات، روايات، احاديث، داستانها و رويدادهاي مهمّ تاريخي و ... استفاده ميکند
به اين شيوهي بهرهگيري از کلام، «تلميح» ميگويند.
کتاب درسي:
نه محقّق بُود نه دانشمند
چارپايي بر او کتابي چند «سعدي»
تلميح به آيهي 5 سورهي جمعه«مثلُالّذين حملوا التّوراتَ ثمَّ لَم يحملوها کمثلِ الحمارِ يحملُ الاسفار»حال کساني که عمل کردن به تورات بر دوش آنهاست ولي به آن عمل نميکنند، مثل خري است که چند کتاب بر دوش خود حمل ميکند(بدون آنکه از آنها باخبر باشد).
**
ذات او دروازهي شهر علوم
زيرِ فرمانش حجاز و چين و روم
*
که من شهرِ علمم عليّام در است
درست اين سخن گفتِ پيغمبر است «فردوسي»
خود ارزيابي
در بيتهاي زير آرايهي تلميح را مشخّص کنيد:
خليل آتشين سخن! تبر به دوشِ بتشکن!
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد، نيامدي!
**
«سياوش»وار بيرون آمدم از امتحان، گرچه
دلِ «سودابه»سانت هرچه آتش بود، با خود داشت «محمّدعلي بهمني»
**
عشق با دشوار ورزيدن خوش است
چون خليل از شعله گل چيدن خوش است
**
افتد اگر گذارِ خليل اندر آن مقام
قربان کند دوباره پسر در مناي توس
**
من از کدامين رُستمت تاوان بگيرم؟
اي قلبِ خنجر خورده، سهرابيترينم! «نادر بختياري»
**
دوباره پلکِ دلم ميپد، نشانهي چيست؟
شنيدهام که ميآيد کسي به مهماني «قيصر امينپور»
**
من از اين سمت ميبينم سواري را و اسبي را
افقها سبز در سبزند و او فانوس در دست است
گروه کلمات املایی درس دوم
کائنات و هستي- اقبال لاهوري- حجاز و چين- دين مبين- مبيّن اسلام- قوت غالب- قوّت و نيرو- سرّ اسما- دوده و دودمان- ولاي علي- اشاره و تلميح- صف مقدّم- مقدمِ حاضرین- خليلالله- تأثيرگذاري- احاديث و روايات- شيوهي بهرهگيري- تشخيص تفاوت- تشديد و مشدّد.
چشمان مادر ب
زرگغلغل: کنایه از جوشیدن. صدای جوشیدن سماور.
تسبیح: سبحان الله گفتن. ذکر خدا را گفتن. به مهرههایی که آن ها را بر رشته می کردند و به وسیلهاش به شمارش ذکر میپرداختند سبحه میگفتند. اکنون بعد از سالیان زیاد تسبیح جای سبحه را گرفته و از معنای عمیق«تسبیح: ذکر و یاد خداوند» نیز تنها به «دانههای در رسته کشیده» بسنده شده است. حافظ میفرماید:
رشتهی تسبیح اگر بگسست، معذورم بدار
دستم اندر دامنِ ساقیِ سیمین ساق بود
معنی «الهم صلی علی محمدٍ و آل محمد»: خداوندا بر محمد و خاندان او درود فرست. میلغزید: سر میخوردفضل: لطف. نیکویی
اربعین: چهلمین روز شهادت امام حسین(ع) معروف به اربعین حسینیاست.
دههی فجر: ده روز پیروزی انقلاب اسلامی که از دوازده بهمن شروع شده و در بیست و دوم بهمن به نتیجه رسید، «دههی فجر» گویند. دهه: هر ده روز یا ده سال را میگویند.
سده: برابر با یک قرن.( به یکی از جشنهای همگانی ایران کهن نیز میگویند که در آغاز شامگاه دهم بهمنماه برابر با آبان روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آوردهاند، آغاز میشود. جشن سده یک جشن ملی ایرانیان است و به هیچ دین و مذهبی مربوط نیست.)
هزاره: هر یک هزار سال را میگویند. مصادف: همزمانآمیخته: مخلوط
التماس: خواهش، تمنّا.بغض: گریهی فرو خورده.
قند در دلش آب میکردند: بسیار شادمان بود غلغله: ازدحام، هیاهو. همهمه
مضاف و مضافالیه: اگر دو اسم به دنبالِ یکدیگر بیایند و به وسیلهی(-ِ کسره) به هم متصّل شده باشند، به اسمِ اوّلی«مضاف» و به اسمِ دوم«مضافالیه» میگوییم. مثال:
باغِ آرزو (باغ: اسم اوّل و مضاف) + (-ِ) + (آرزو:اسمِ دوم و مضافالیه). دلِ شیر
اضافهی تشبیهی چیست: اگر مضاف و مضافالیه رکن اوّل و دوم تشبیه باشد، حاصلِ کار اضافهی تشبیهی خواهد بود.
آیینهیِ چشم: (آیینه: رکن دوم، مشبّهبه) و (چشم: رکن اوّل، مشبّه) (اضافهی تشبیهی)
پردهی اشک: (پرده: رکن دوم، مشبّهبه) و (اشک: رکن اوّل، مشبّه) (اضافهی تشبیهی)
غلغل: کنایه از جوشیدن، جوش خوردن زمزمه: زیر لب سخن گفتن
فضل: لطف مصادف: همزمان التماس: خواهش
تسبیح: ذکر خدا فاسد: خراب، تباه پِیِ: به دنبال
دهه: هر10 روز - هر10 سال اعتراض: ایراد گرفتن
شعار: علامت، نشانه غلغله: ازدحام، همهمه، شلوغی
پردهی اشک: اشک به پرده تشبیه شده است. اضافهی تشبیهی(مضاف = رکن دوم تشبیه) و (مضافالیه = رکن دوم تشبیه)
آیینهی چشمان مادربزرگ: چشمان مادربزرگ به آینه تشبیه شده است.
آمیخته بود: مخلوط شده بود. هوا: میل و آرزو مغرور: سربلند
اضافهی تشبیهی: اگر مضاف و مضاف الیه رکن اول و دوم تشبیه باشند به آن اضافه تشبیه می گوییم.
مثال: چشمان تیلهای.
نکته: اگر دو اسم پشت سرهم بیایند و با کسره –ِ به هم متصّل شوند اسم اول مضاف و اسم دوم مضاف الیه خواهد بود.
مثال: باغ پدر ، چشم خروس.
نکتهی نگارشی درس ۳فضل: لطف مصادف: همزمان التماس: خواهش
تسبیح: ذکر خدا فاسد: خراب، تباه پِیِ: به دنبال
دهه: هر10 روز - هر10 سال اعتراض: ایراد گرفتن
شعار: علامت، نشانه غلغله: ازدحام، همهمه، شلوغی
پردهی اشک: اشک به پرده تشبیه شده است. اضافهی تشبیهی(مضاف = رکن دوم تشبیه) و (مضافالیه = رکن دوم تشبیه)
آیینهی چشمان مادربزرگ: چشمان مادربزرگ به آینه تشبیه شده است.
آمیخته بود: مخلوط شده بود. هوا: میل و آرزو مغرور: سربلند
اضافهی تشبیهی: اگر مضاف و مضاف الیه رکن اول و دوم تشبیه باشند به آن اضافه تشبیه می گوییم.
مثال: چشمان تیلهای.
نکته: اگر دو اسم پشت سرهم بیایند و با کسره –ِ به هم متصّل شوند اسم اول مضاف و اسم دوم مضاف الیه خواهد بود.
مثال: باغ پدر ، چشم خروس.
کاربردهای نشانهی نگارشی(-)(خط جدایی و خط پیوند)
تهیه کنندگان: اشکان منصوری و امیرسام نونهال
خط جدایی:
۱ - عبارت معترضه ای که نسبتاً ازمتن جمله ای دور باشدو یا برای تاکید بیشتر روی جمله وعبارت متعرضه،آن را به جای دو دررنگ در میان دو خط جدایی قرار می دهیم:
مثال:
الف- چنین ادعایی-مطمینم که شما هم با من هم عقیده هستید-کمال بی انصاف(دوری)
ب- فرمانده مردی شجاع،قوی،با تجربه-ولی سهل انگاربود
۲ - برای جدا کردن اعداد،کلمات یاحروفی که به هنگام شمردن اجزاءچیزی به کار می رود:
مثال:
- بدن حشرات از سه قسمت زیر تشکیل شده
۳ - برای نشان دادن تغییر ناگهانی و غیرمنتظره که در فکر پیدا می شود:
مثال:
الف- وقتی که دیدمش صریحاً گفتم او-راستی چه لزومی دارد که آن را تکرار کنم؟
۴ - برای سرجمع کردن فاعل جمله هنگامی که از چند کلمه ی پراکنده تشکیل شده باشد:
مثال:
الف- قدرت،ثروت،مقام- این ها چیزهایی هستند که او به دنبالش است
۵ - هنگامی که «از»،«تا»یا«ای»برای مسافت وزمان حذف شود:
مثال:
تهران- مشهد یاسوج- بیرجند
۷ - در داستان نویسی برای شروع گفته های هر طرف مکالمه این علامت را قبل از شروع اولّین جمله و سرسطر می نویسیم وی قبل از بکار بردن آن باید مشخص کرده باشیم که جمله مربوط به کیست:
مثال:
جواد: سلام - .....
حسن: سلام - ......
۸- در نمایشه نامه نویسی برای فاصله بین گوینده و گفته ی او به جای (دو نقطه) اغلب از این نشانه(وگاه فقط از فاصله)استفاده می شود.
خط پیوند(-)
1- این نشانه برای پیوند اجزاء کلمات یا عبارت مرکب به کار می رود.(اکثر این کلمات وعبارت ها در زبان فارسی بدون خط پیوند نوشته می شوند و بسیار به هم می چسبند.
مثال:چهار- راه
2- در هنگام ترجمه ی مطالب علمی اسامی یا صفات مرکبی ساخته می شود که لازم است پیوند میانشان بکار رود:
مثال: . . . این فیزیکی از هنر های مشترک ایرانی- افغانی است.
3- هرگاه جای ناخوانابود برای فعل تمام یک عبارت مرکب در آخر سطرنباشد می توان قسمتی از آن را در آخر سطر نوشت،نشان پیوند را بعد از آن قرار داد و بقیه ی آن را به ابتدای سطر بعدی منتقل نمود. البته اگر عبارت دوجزئی باشد و بتوان آن را از هم جدا کرد:
مثال:
روان خوانی
شعر یاد حسین(ع)
قالب شعر (غزل) است. ردیف شعر: تشنه
کلمات قافیه شعر: سخنور، یکسر، یاور، بر(خشکی)، بر(کنار، سینه)، اصغر، کوثر، محشر
حروف مشترک قافیه های شعر: (-َر)
تف:گرما، سوزش، داغ کام: دهان سخنور: شاعر، سخنگو
دشت بلا: کربلا خسرو: پادشاه یاور: یاری گر
کوثر: چشمه ای در بهشت صف محشر: صحرای قیامت
ره بردن: رسیدن پرتَف: سوزان آل: خاندان
عطشان: تشنه احمد: لقب حضرت محمد(ص)
حیدر: لقب حضرت علی(ع) شط: رود لب شط: ساحل رود
آرایهی جناس تام: آوردن دو واژه که درلفظ مشترک و در معنی متفاوت باشد.
آرایه مراعات نظیر: به آوردن اعضای یک مجموعه و رعایت خویشاوندی کلمات در شعر گویند.
شعار: خلاصه و فشرده خواسته ها و آرمان های یک گروه یا یک ملت است.
معنی بیت اول: از شدت گرمای دل چنان تشنه شد که تمام ردیف شعرش تشنه شده است.
معنی بیت دوم: افسوس که آن روز در کربلا آن پادشاه بدون لشکر و بدون یارس گر تشنه بود.
معنی بیت سوم: با لب های خشکیده و دل های سوخته و چشمانی تر در دریای کربلا در آن خشکی غرق بود.
معنی بیت چهارم: مانند ماهی که از آب بیرون می افتد اهل بیت پیامبر در حالی که دلشان در سینه می سوخت می تپیدند.
معنی بیت پنجم: خاندان حضرت محمد(ص) در حالی که همه تشنه بودند فرزندان حضرت علی از جمله علی اکبر و علی اصغر تشنه بودند.
معنی بیت ششم: کسی که بر ساحل چشمه کوثر تشنگان را سیراب می کند به کدامین گناه در کنار آب در حالی که تشنه است کشته شود.
معنی بیت هفتم: وقتی که عباس جوان به آب فرات رسید به یاد تشنگی امام حسین تا قیامت تشنه ماند.
شعر یاد حسین(ع)
قالب شعر (غزل) است. ردیف شعر: تشنه
کلمات قافیه شعر: سخنور، یکسر، یاور، بر(خشکی)، بر(کنار، سینه)، اصغر، کوثر، محشر
حروف مشترک قافیه های شعر: (-َر)
تف:گرما، سوزش، داغ کام: دهان سخنور: شاعر، سخنگو
دشت بلا: کربلا خسرو: پادشاه یاور: یاری گر
کوثر: چشمه ای در بهشت صف محشر: صحرای قیامت
ره بردن: رسیدن پرتَف: سوزان آل: خاندان
عطشان: تشنه احمد: لقب حضرت محمد(ص)
حیدر: لقب حضرت علی(ع) شط: رود لب شط: ساحل رود
آرایهی جناس تام: آوردن دو واژه که درلفظ مشترک و در معنی متفاوت باشد.
آرایه مراعات نظیر: به آوردن اعضای یک مجموعه و رعایت خویشاوندی کلمات در شعر گویند.
شعار: خلاصه و فشرده خواسته ها و آرمان های یک گروه یا یک ملت است.
معنی بیت اول: از شدت گرمای دل چنان تشنه شد که تمام ردیف شعرش تشنه شده است.
معنی بیت دوم: افسوس که آن روز در کربلا آن پادشاه بدون لشکر و بدون یارس گر تشنه بود.
معنی بیت سوم: با لب های خشکیده و دل های سوخته و چشمانی تر در دریای کربلا در آن خشکی غرق بود.
معنی بیت چهارم: مانند ماهی که از آب بیرون می افتد اهل بیت پیامبر در حالی که دلشان در سینه می سوخت می تپیدند.
معنی بیت پنجم: خاندان حضرت محمد(ص) در حالی که همه تشنه بودند فرزندان حضرت علی از جمله علی اکبر و علی اصغر تشنه بودند.
معنی بیت ششم: کسی که بر ساحل چشمه کوثر تشنگان را سیراب می کند به کدامین گناه در کنار آب در حالی که تشنه است کشته شود.
معنی بیت هفتم: وقتی که عباس جوان به آب فرات رسید به یاد تشنگی امام حسین تا قیامت تشنه ماند.
معنی بیت هشتم: ای کاش شاعر(فدایی مازندرانی) در روز عاشورا فدای حسین می شد تا در صف سوزان صحرای قیامت تشنه نمی ماند.
حکایت همدلی و اتحاد
واحد شمارش تیر چوبه است. به سر ببرید: زندگی کنید.
واحد شمارش تیر چوبه است. به سر ببرید: زندگی کنید.
چیره: پیروز ظفرمند: پیروز لغات املایی درس سوم
غلغل سماور- فضاي اتاق- دانههاي تسبيح – زمزمهکردن- کاسهي بلور- دههي فجر- اجراي سرود- سراي اميد- ختم صلوات- مصادف با اربعين- شعار جمعيّت- ظالم و فاسد- بغض سنگين – تولّد نوه- پردهي اشک- غرور و افتخار- بوي گلاب- مکالمات تلفني- سرِ سطر- حقّ مسلّم- عبارت آهنگين- خلاصه و فشرده- خواستهها و آرمانها- لحن حماسي- أجر و ثواب- خطا و صواب- جامعالتّواريخ- خواجه رشيدالدّين فضلالله- ظفرمند و پيروز- چوبهي تير- يادگار انقلاب- راهپيمايي بزرگ- الله اکبر- صداي اعتراض- محبّت آميز.
درس هفدهم
خوشا مرز ایران
خوشا مرز ایران عنبر نسیم که خاکش گرامیتر از زرّ و سیم
خوشا: خوش است، خوب است عنبر: مادهای خوشبو که از نوعی نهنگ(عنبرماهی) به دست میآید.
عنبر نسیم: نسیمِ خوشبو گرامیتر: ارزشمندتر زرّ و سیم: طلا و نقره
چه خوب است سرزمین خوشبوی ایران که خاکش از طلا و نقره ارزشمندتر است.
هوایش موافق به هر آدمی
زمینش سراسر پر از خرّمی
موافق: سازگار آدمی: انسان
خرّمی: سرسبزی
آب و هوایش با هر انسانی سازگار است و سراسر سرزمینش سرسبز است.
فضایش چو مینو به رنگ و نگار
به یک سو زمستان، دگر سو بهار
مینو: بهشت، فردوس سو: سمت، جهت زمستان و بهار(مراعات نظیر)
فضایش مانند بهشت رنگارنگ است و یک سمت آن زمستان و سمت دیگرش بهار است.
گر از فارس گویی، بهشتی خوش است همه مرزِ آن خرّم و دلکش است
فارس: استان فارس که مرکز آن شیراز است. دلکش: دلآویز
اگز از سرزمین شیراز بگویی، مانندی بهشتی زیباست و سراسرش سبز و دلآویز است.
به یک سوی اهوازِ مینو سرشت که سبز است و خرّم چو باغِ بهشت
سرشت: طبیعت، نهاد
در سمت دیگرش سرزمین بهشتی اهواز است که مانند باغ بهشت سبز و با طراوت است.
گر از مُلک کرمان سُرایم، رواست که هندوستانی خوش آب و هواست
ملک: سرزمین، کشور رواست: شایسته است، جایز است
شایسته است که از سرزمین کرمان بسُرایم؛ که در آب و هوا مانند هندوستان است.
به نزدِ کسی کاو بُود فرهمند یکی نیلِ کوچک بود هیرمند
فره: تأیید خداوندی. فرهمند: کسی که تأیید خداوند را با خود دارد.
کاو:( که+او) نیل و هیرمند(مراعات نظیر)
کسی که تأیید خداوندی را با خود داشته باشد؛ رود هیرمند را با رود نیل برابر میداند.
خراسان، زِ چین و خُتن خوشتر است که خاکش به مانندِ مشکِ تر است
خراسان، چین و خُتن(مراعات نظیر) در بیت با تکرارِ «خ» واجآرایی یا نغمهی حروف ایجاد شده است.
مُشک: مادهای تیره و خوشبو که از ناف آهو به دست میآید و بهترین نوع آن در سرزمین«ختن» به دست میآید.
تر: تازه، باطراوت، شاداب مُشکِ تر: مشکِ تازه چین و خُتن: جناس خطّی
سرزمین خراسان از بهتر از سرزمین چین و ختن است زیرا خاکش مانند مشک تازه بسیار خوشبوست.
صفاهان، چنو در جهان شهر نیست نداند کَسش کز خِرد بهر نیست
صفاهان: اصفهان چنو: (چون+او) خرد: عقل، اندیشه
بهر: قسمت، نصیب کَسش: کسی آن را
در جهان هیچ شهری مانندِ اصفهان نیست و این را کسی که عقل ندارد، نمیداند.
عروس جهان است مُلکِ اراک که سرتاسرش مُشکبیز است خاک
واجآرایی در تکرارِ«ک». بیز: بن مضارع از بیختن(غربال کردن)
سرزمین اراک در زیبایی مانند عروس است. و سرتاسر خاکش مشک سوده(خوشبو) است.
هم از عهدِ جمشید و کاووسکی نبودهاست مُلکی به خوبی چو ری
عهد: دوران، زمان جمشید و کاووس(مراعات نظیر)
از زمان جمشید و کاووس شاه سرزمینی به خوبی ری نبوده است.
هم آن آذرآبادگان، گوهری است که بر روم و شامش بسی برتری است.
آذرآبادگان: آذربایجان گوهر: جواهر(سنگ قیمتی و ارزشمند)
آذرآبادگان، روم و شام(مراعات نظیر) شام: سوریه
سرزمین آذربایجان جواهری است و از سرزمین روم و سوریه بسیار برتر است.
گر آیی سویِ رشت و مازندران پُر از سبزه بینی، کران تا کران
کران تا کران: سرتاسر، همه جا
اگر به رشت و مازندران قدم بگذاری، سرتاسرش را پر از سبزه میبینی.
همه بوستانش سراسر گل است به باغ اندرون، لاله و سُنبل است
لاله و سُنبل: مراعات نظیر به باغ اندرون: درون باغ، داخلِ باغ
سرتاسر باغها و بوستانهایش پُرگل و زیباست و درون باغهایش پُر از لاله و سنبل است.
شکوه کرخه
بلندا: بلندترین نقطه سرزمینهای گرم و لبتشنه(انسانانگاری دارد).هورالعظیم: آفتاب بزرگ سر زنده: شاداب تلخ و شیرین(آرایهی تضاد)
کرخه ... گرمی خون دلاوران این میهن را بر پیکر خود احساس کرده است(آرایهی جاندارپنداری).
گستاخ: جسور بعث: رستاخیز، جنبش
کرخه از گستاخیها و بیرحمیهای دشمن بعثی خون دلها خوردهاست(انسان انگاری).
خیل: گروه اسبان، جمع زیاد جان بر کف: از جان گذشته، فداکار
بنیان: بنیاد، ریشه، اساس، پایه استوار: محکم، پایدار، پا بر جا
سد: مانع هجوم: حمله تحرّک: جُنب و جوش
کرخه هرگز رنگ نباخت(انسان انگاری) رنگ باختن: کنایه از ترسیدن
بر خود نلرزید: نترسید(کنایه) آب بر لبش نخشکید: نترسید(کنایه)
کرخه آب در بنیاد دشمنان جنگافروز ریخت: باعث نابودی دشمنان جنگ افروز شد.
خانهی خیالات و پندارشان را از پیبرافکند: خیالات دشمنان را نقش بر آب کرد.
خانهی خیالات: اضافهی تشبیهی تازش: حمله، هجوم
همّت: تلاش، کوشش رود همّت: اضافهی تشبیهی
دریای علم و دانش: اضافهی تشبیهی درآمیخت: مخلوط کرد
ارتفاعات: بلندیها رونق: رواج، گسترش
عزّت: سربلندی، افتخار شادابی: طراوت
قلل: جمع مکسّر قلّه مایه: سبب، دلیل
سیما: چهره، روی، رخسار زیور: زینت
عرصه: میدان
گروه کلمات املایی درس هفدهم
عنبر نسیم- موافقِ طبع- مینو سرشت- آدمِ فرهمند- صفاهان و آذرآبادگان- خاکِ مشکبیز- ارتفاعات زاگرس- منطقهی هورالعظیم- خیلِ عظیمِ - هجومِ وحشیانه- حامیان صدّام- ترس و هراس- تازشِ دشمنِ بعثی- مایهی عزّت- قلل استوار- جانبِ خوارزم- سدّ کرخه- کتابهای لغت و مرجع- چین و خُتن- عهدِ جمشید- گستاخیها و بیرحمیها- دانش و تخصّص- رونق زندگی- عرصهها و میدانها- جاذبههای گردشگری.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 9:0 توسط بهرام معز
|
اینجانب بر خود لازم دانستم اطلاعاتی مهم و معتبر را تهیه و گردآوری نمایم تا به سهولت جهت استفاده در اختیار هموطنان و دوستداران ادبیات غنی فارسی قرار گیرد.